
انهداماين روزها اينگونه ام ،ببين:دستم، چه كند پيش مي رود،انگارهر شعر باكره اي را سروده ام پايم چه خسته مي كشدم ،گوئيكت بسته ا زخَم هر راه رفته ام تا زير هركجاحتي شنوده ام هربار شيون تير خلاص را □ اي دوستاين روزها با هركه دوست مي شوم احساس مي كنمآنقدر د وست بوده ايم كه ديگر وقت خيانت است □انبوه غم حريم و حرمت خود رااز دست داده است ديريست هيچ كار ندارم مانند يك وزيروقتي كه هيچ كار نداريتو هيچ كاره ايمن هيچ كاره ام : يعني كه شاعرم گيرم ...
ادامه مطلب